(×××...کلبه شادیها...×××)

خدایا تو که تا اینجاش آوردیم از اینجا به بعدش هم چشت روم باشه لطفن....

سکوت و بس!

غمی عمیق...

دلم گرفت و گریه کرد!

سلام بر تو روزگار

خجالتت برای من

کمی بشین،به خود کمی صفا بده،

بیا و استراحتی بکن.

تو روزگار...آهای با توأم،تو روزگار...

کمی از این بدی بکاه،

کمی به ما محبت و سلامتی بپاش.

چقدر دلشکستگی؟چقدر بی وفا شدن؟

تو خود ز خستگی نفس نفس نمیزنی؟

بس است روزگار من!

بس است...

عاشقانه هایم ته کشیده اند...

دلم شکسته و سرم به سنگ خورد.

نگاه کن مرا،عزیز من،بس است...

قفس.jpg

سکوت و درد..!

نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:5 توسط زهرا|


نگاه کن...

عزیز من نشسته است و من به ذهن و خاطرش خطور هم نمیکنم.

نگاه کن،عزیز من در این سرا بدون من نشسته است...

دلش پر است،سرش شلوغ...

هوای من عجیب بی هوا شده،

نگاه کن،ببین،دلم شکسته است،کمر خمیده گشته ام.

عزیزمن،ببین مرا،بخاطر خدا کمی برای من بمان،

صدام کن،اسم من هنوز خاطرت هست؟

مرا کمی دعا بکن به دست خود،نوازشت برای من دعاست...

به دست گرم خود مرا کمی ز خود رهام کن...

به گونه ام لبی بزن،بیا و درد را کمی ز هجر خود دوا بکن.

 

چه گویمت که نیستی،و من هنوز در دلم کنار تو نشسته ام.

هنوز در توهمت،هنوز درکنار تو...

عجیب گشته روزگار...

من و تمام بی تو بودنم...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:31 توسط زهرا|


برف بارید!

خدایا شکرت

اما اگر برف میدانست زمین چقدر آلوده است،

اگر میدانست،آدمها چقدر بد شده اند،

یا نمیامد،یا برای آمدن به زمین لباس سفید تن نمیکرد...

اینجا آنقدر کثیف هست که این سفیدی ها پاکش نمیکنند...

زیر برف قدم به قدم پارک را وجب کردم،من تنهایی و پارک،،،

مردم خیال میکردند دیوانه ام...گفتم مگر دیوانگی شاخ و دم دارد؟

دیوانه ام،که با برف و باران مست میشوم،دیوانه ام...!

آنقدر زیر برف ماندم که تا مغز استخوانم یخ زد...

این نعمت را چنین باید شکر گفت!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:41 توسط زهرا|


گورستان ها پر از افرادی است که روزی 

گمان میکردند  

که چرخ دنیا بدون آنها نمیچرخد..! 

 

وینستون چرچیل 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:16 توسط زهرا|


کارت پستال تبریک کریسمس

نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 13:8 توسط زهرا|


روزگاري هـم اگــر ، ديـوانـه ات بــودم . . . گـذشـت.

نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 19:35 توسط زهرا|


هی گمان نمیکنی ولی خوب میشود 
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود 
گاهی بساط عیش خودش جور میشود 
گاهی دگر تهیه بدستور میشود 
گه جور میشود خود آن بی مقدمه 
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود 
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است 
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود 
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست 
گاهی تمام شهر گدای تو میشود 
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود 
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود 
گاهی تمام آبی این آسمان ما 
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود 
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود 
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود 
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت 
گاهی چه زود رمانتیک بود؟خخخ دیر میشود 
کاری ندارم کجایی چه میکنی 
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 20:5 توسط زهرا|


محرم اقا امام حسین (ع) تسلیت....

نفس بده که نفس پای این علم بزنم ....

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم...

سرم فدای قدمهات، آرزو دارم ...

که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم...

سرم هوای تو دارد، دلم هوای ضریح...

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم...ماه محرم ماه سوگواری سید و سالار شهیدان تسلیت....

نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 22:28 توسط زهرا|


k2-2.jpg

خدایا

هوای مشترک مورد نظر ما را داشته باش

با اینکه در دسترس ما نیست !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 10:50 توسط زهرا|


دردهای من دیازپام نمیخواهد...

 

مسکن بوسه هایت...

 

عجیب،آرامم میکند....

 

بوسه بر پیشانی

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۳ساعت 10:36 توسط زهرا|



مطالب پيشين
» 93/12/4 یک آن دنیا دور سرم چرخید!
» 29/11/93 دلم هواییت شده!
»
»
» کریسمس مبارک...
»
» ;)
»
»
» be mine....

Design By : Pars Skin